به خودم با تمام خرده ریزه های شخصیتم خوب یا بد...
به "علی" هم احترام میذارم
به علی با تمام خرده ریزه های شخصیتش خوب یا بد...
بخاطر علی بخاطر خودم بخاطر خودمون تغییر میکنم ولی حل نمیشم. دلم میخواد من با همین من بودنم (اگر چه منی هم خیلی نمونده و نمی مونه
) برای علی با ارزش باشم همون طور که علی برای من هست...
البته این حرفا رو به خودم میزنم والا علی هیچ وقت عتاب و خطابی نداشته... می ترسم انقدر که دوستش دارم غرق بشم تو وجودش و هیچی ازم نمونه ... بشم اینه ... بشم علی...ازم فقط یه شوق بی نهایت بمونه ...هیچ شدن و هیچ موندن ظرفیت میخواد ...من ندارم ...
با تمام قوا ایستادم که از بین نرم ...که حل نشم...بعضی وقتا تو ذهنم میزنم علی رو میکوبم له میکنم انقدر که دیگه نمیخوامش بهش نگاه میکنم و میبینم بازم برام عزیزه...از نو میسازمش میبرم بالاااااااااااااااااااااااااااااا انقدر که دیگه دستم بهش نمیرسه...دور میشه ازم دووووووووووووور...میگم کم دختر خوب هست برای علی اخه چرا من؟ خودمو میبازم خسته میشم ازین کوبیدن و از نو ساختن مسخره ... قرآن رو باز میکنم و همون سوره ی همیشگی و همون درد دلای آشنا و ... و دلی که آروم نمیگیره ....
من موندم تو دوراهی...چجوری میشه تو رو دوست داشته باشم و خودم بمونم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
ما را در سایت کاش بنویسند امروز تمام نشود... دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 51